تبلیغات
محدث - مطالب محمد زندی دلگشا
سه شنبه 19 آبان 1388

از كدام نگاه؟

سه شنبه 19 آبان 1388

نوع مطلب :

باسمه تعالی

محمد زندی‌دلگشا

 

كمی دیر است اما لازم.

من علوم حدیث می خونم. همه چیز را_ یا لااقل بسیاری از مسائل را_ باید در منطق حدیث بیاموزم و بیاموزانم. چندی قبل(بخوانید چند سال قبل) سركار خانم فاطمه رجبی (دوانی) همسر جناب آقای دكتر غلامحسین الهام از سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران انتقاد كرده بودند و خواستار خلع لباس خاتمی شده بودند.

 

برادر گرامی حسین شریعتمداری مدیر مسئول كیهان

 

 

همان وقت روزنامه نگار گرامی و فرزانه جناب آقای حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه كیهان در یادداشت روز خود تحت عنوان«از كدام جایگاه؟» به انتقاد از سركار خانم فاطمه رجبی پرداختند و گفتند:

«خانم رجبی خواستار خلع لباس آقای خاتمی شده‌اند! كه باید گفت؛ آقای خاتمی دو دوره متوالی رئیس جمهور كشور بوده است آنهم با آراء بالا و كم نظیر و از سوی دیگر، ظاهرا خانم رجبی می‌دانند كه دوره‌های مختلف ریاست جمهوری، حلقه های بهم پیوسته نظام است و نظام حاصل جمع آنهاست ...»

در پاسخ به تحلیل و قیاس این روزنامه نگار محترم باید گفت: مگر سه خلیفه بعد از رسول خدا با رای مردم زمان خود در سقیفه به حكومت نرسیده بودند كه امیرالمومنین(ع) در خطبه شقشقیه از آنان آنطور كه می‌دانیم یاد می‌كنند(بخوانید ناله می‌كند؟). حال آیا شما حكومت اسلامی را برآیند خلافت ابو بكر و عمر و عثمان و ... می‌دانید؟!؟! اگر چنین است_كه می‌دانم نیست_ پس باید انتقادات و شفاف سازی‌های امیرالمومنین(ع) را بی اساس بدانید_نعوذ باالله_. مگر این صدای رسای امیرالمومنین در  دهه سوم  بعد از رحلت پیامبر اسلام نیست كه امروز برای حكومت ما(در پایان حكومت سید  محمد خاتمی) باید توسط روشنفكران به صدا در آید؟!؟!

هان به خدا سوگند-  فلان-  جامه خلافت را پوشید و مى‏دانست خلافت جز مرا نشاید، كه آسیا سنگ تنها گرد

استوانه به گردش در آید. ...

 به صبر گراییدم حالى كه دیده از خار غم خسته بود، و آوا در گلو شكسته.

میراثم ربوده این و آن، و من بدان نگران.

تا آنكه نخستین راهى را كه باید پیش گرفت و دیگرى را جانشین خویش گرفت. ...

شگفتا كسى كه در زندگى مى‏خواست خلافت را واگذارد[1]، چون اجلش رسید كوشید تا آن را به عقد دیگرى[2]

در آرد.

-  خلافت را چون شترى ماده دیدند-  و هر یك به پستانى از او چسبیدند، و سخت دوشیدند، و-  تا توانستند

نوشیدند- 

سپس آن را به راهى در آورد ناهموار، پر آسیب و جان آزار، كه رونده در آن هر دم به سر در آید، و پى در پى پوزش

خواهد، و از ورطه به در نیاید.

سوارى را مانست كه بر بارگیر توسن نشیند، اگر مهارش بكشد، بینى آن آسیب بیند، و اگر رها كند سرنگون افتد و

بمیرد.

به خدا كه مردم چونان گرفتار شدند كه كسى بر اسب سركش نشیند، و آن چارپا به پهناى راه رود و راه راست را

نبیند.

من آن مدّت دراز را با شكیبایى به سر بردم، رنج دیدم و خون دل خوردم.

چون زندگانى او[3] به سر آمد، گروهى را نامزد كرد، و مرا در جمله آنان در آورد.

خدا را چه شورایى من از نخستین چه كم داشتم، كه مرا در پایه او نپنداشتند، و در صف اینان داشتند،

ناچار با آنان انباز، و با گفتگوشان دمساز گشتم.

امّا یكى از كینه راهى گزید و دیگرى داماد خود را بهتر دید، و این دوخت و آن برید،

تا سوّمین به مقصود رسید و همچون چارپا بتاخت، و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت، و پیاپى دو پهلو را آكنده

كرد و تهى ساخت.

خویشاوندانش با او ایستادند، و بیت المال را خوردند و برباد دادند.

چون شتر كه مهار برد، و گیاه بهاران چرد،

-  چندان اسراف ورزید-  كه كار به دست و پایش بپیچید و پرخورى به خوارى، و خوارى به نگونسارى كشید،

و ناگهان دیدم مردم از هر سوى روى به من نهادند، و چون یال كفتار پس و پشت هم ایستادند،

چندان كه حسنان فشرده گشت و دو پهلویم آزرده

به گرد من فراهم و چون گله گوسفند سر نهاده به هم.

چون به كار برخاستم گروهى پیمان بسته شكستند، و گروهى از جمع دینداران بیرون جستند و گروهى دیگر با

ستمكارى دلم را خستند.

گویا هرگز كلام پروردگار را نشنیدند-  یا شنیدند و كار نبستند- ، كه فرماید: «سراى آن جهان از آن كسانى است

كه برترى نمى‏جویند و راه تبه كارى نمى‏پویند، و پایان كار، ویژه پرهیزگاران است»

آرى به خدا دانستند، لیكن دنیا در دیده آنان زیبا بود، و زیور آن در چشمهایشان خوشنما.[4]

 



[1]. ابوبكر

[2] . عمر بن خطاب

[3] عمربن خطاب

[4].  ترجمه‏نهج‏البلاغه(شهیدى)، صفحه‏ى 11

 




جمعه 15 آبان 1388

نامگذاری گلهای بهشتی

جمعه 15 آبان 1388

نوع مطلب :

محمد زندی دلگشا

تمام پدر و مادرها حتماً دوست دارند كه فرزندشان نیك نام باشد. حتی قبل از تولد و در ماه‌های پایانی بارداری دنبال نام‌های زیبا می‌افتند و و از نزدیكانشان نام‌های زیبا را می‌طلبند. دوست دارند همگی فرزندشان را به نام زیبا صدا كنند و حتماً هم وقتی كودك بزرگ می‌شود، دوست دارد نامی كه پدر و مادر برای یك عمر برایش انتخاب كرده‌اند نامی زیبا و با معنی باشد.

نكته مهم اینكه اسلام هم در این زمینه مانند سایر زمینه‌های زندگی به پدر و مادرها این توصیه را دارد كه در هنگام نام گذاری فرزند دقت كنند كه چه نامی برای فرزندشان بر می گزینند؟ حتی گاهی دستوراتی در مورد برخی اسامی به ما داده است و یا گاهی اوقات ما را از نهادن برخی نام ها بر روی فرزندانمان نهی كرده است. اسلام به پدر و مادرهای دلسوز توصیه می‌كند كه برای نام نهادن بر روی فرزندان خود از نام پیامبران الهی و اولیای اسلام استفاده كنید. در حدیثی از نبی مكرم اسلام(ص) آمده است كه هر كس چهار پسر داشته باشد و نام من را بر روی یكی از ایشان نگذارد بر من جفا كرده است.[1] و دیگر اینكه خود ائمه(ع) هم به این روش و زنده نگهداشتن نام پدران خویش مقید بودند.

در حدیثی از امام  زین العابدین(ع) وارد شده است كه حضرت فرمودند: معاویه به مروان حَكم فرمان داد تا برای جوانان قریش حقوقی قرار دهد. من هم به پیش او رفتم. از نامم پرسید گفتم: نام من علی است. مروان گفت نام برادرت چیست؟ گفتم او هم علی است. (مروان با عصبانیت) گفت: علی! علی!. پدرت تو دنبال چیست كه نام همه فرزندان خود را علی می‌گذارد؟ حضرت فرمودند: اگر صد فرزند پسر داشتم دوست داشتم نام همه آنان را علی بگذارم.[2]

این دسته از نام‌ها هم به لحاظ زیبایی خاصی كه در آهنگ بیان دارند و به لحاظ معنایی كه در خود گنجانده‌اند و از همه مهم‌تر به لحاظ آن پیوند عمیق و ناگسستنی كه با اعتقاد و باور ما دارد همواره مورد توجه پدر و مادرها واقع شده‌اند.

براساس اعلام رسمی سازمان ثبت احوال ج.ا.ا نام‌هایی مانند: زهرا، فاطمه، مریم، مبینا، زینب، معصومه، محدثه، نرگس، مهدیه، ریحانه در خانم‌ها و نام‌هایی مانند امیرحسین، علی، مهدی، ابوالفضل، محمد، علیرضا، حسین، محمدرضا، محمدمهدی، رضا در آقایان در بین سالهای81_80 بیشترین فراوانی نام را به خود اختصاص می‌دهد.[3]

نكته دیگری كه در اینجا لازم می‌دانم خدمت شما یادآوری كنم این است كه گاهی هم پیشوایان ما یاران خود را از نهادن برخی اسامی بر روی فرزندانشان نهی می‌كردند. برخی اوقات این اسامی، اسامی شیطان بودند مانند حُباب، یا نام خداوند بوده، مانند حكم، یا نام‌های دوزخ مانند شهاب[4] و یا نام‌هایی  كه خود ستایی افراد بوده است مانند بره(یعنی نیكوكار) یا برخی اسامی زشت كه گاه عرب جاهلی بر روی فرزندان خود می‌گذاشتد مانند ظالم، كلب و كلیب(سگ و سگ كوچولو)!.

گفتنی است قانون ثبت احوال ج.ا.ا نام‌هایی را كه موجب هتك حرمت مقدسات اسلامی است مانند فرعون و ابولهب، القاب و عناوین مانند سرتیپ محمد و سردار علی، اسامی زننده مثل گرگی‌خان، و اسامی مغایر با فرهنگ ایرانی مانند بابك[5] و صدام و آقا گدا، شاه پرست را ممنون كرده است. همچنین این قانون نام مخالف با جنسیت را مانند نام نصرت برای مونث و اكرم و اشرف برای مرد را نیز منع می كند.

پاسخ به یك سوال:

ممكن است والدین گرامی بپرسند كه حالا چه فرقی می‌كند كه نام فرزند خود را چه بگذاریم؟! نام محمد با نام جرج چه تفاوتی دارد؟!! بسیاری از افراد با اینكه نام زیبایی هم دارند به ضرر اسلام و ایران كار كرده‌اند. در پاسخ عرض می‌كنیم كه بله. ما منكر این حقیقت نیستیم كه بسیاری افراد با اینكه نامشان نام اسلامی و ایرانی بوده است برخلاف نام خود عمل كرده‌اند.

اما نكته‌ای كه اینجا قابل توجه است اینكه هر كس علاقه‌ای ویژه به نام خود دارد و دوست دارد ببیند این فردی كه نام او را بر او گذاشته‌اند كیست؟ چه افتخاری دارد؟ جه معلومات و دلاوری و رشادت‌هایی دارد كه نام او را بر این فرد گذاشته‌اند. حال اگر متوجه بشود كه آن فرد یك فرد خونریز و غاصب و ترسو است قهراً سرخورده خواهد شد. اگر بداند نام او معنای زشتی دارد تا اخر عمر در میان همسالان و دوستان سرشكسته خواهد شد.



[1] . الكافی، ج6، ص19، ح6، عن ابی عبدالله(امام صادق)(ع)

[2] . همان مدرك، ح7.

[3] . http://www.sabteahval.ir/default.aspx?tabid=66

[4] همانگونه كه بالا ذكر شد شهاب در عصر رسول خدا ظاهراً یكی از نام‌های دوزخ بوده است، مانند سقر و جهنم؛ اما امروز كه نام برخی اجرام آسمانی كه با متلاشی شدن به صورت گدازه‌های نورانی دیده می‌شوند مانعی برای نام نهادن این اسم بر روی فرزندان وجود ندارد. ظاهراً وجه تشابه دوزخ و این گدازه در عصر ما هم همین باشد.

[5] . بابك نام آن خونریز ستمگر بود كه با مسلمانان بی رحمانه  به پیكار برخاست. برای اطلاع بیشتر بنگرید به: مجموعه آثار استاد مطهری، ج25، ص368؛ پانزده گفتار، استاد مطهری، مقاله لزوم تعظیم شعائر اسلامی.




جمعه 1 آبان 1388

كلیدهای طلائی

جمعه 1 آبان 1388

نوع مطلب :

عن النبی(ص) أیها الناس إنه قد أقبل إلیكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة... و تصدقوا على فقرائكم و مساكینكم(امالی شیخ صدوق)

از پیامبر اكرم(ص): ای مردم به درستی كه ماه خدا به بركت و رحمت و مغفرت به سوی شما رو آورده است.(در این ماه) به فقراء و مساكین خود صدقه دهید.

هر بار كه در خیابان گدایی را می‌دیدم كه ای آقا من گرسنه‌ام در راه مانده‌ام پول بازگشت ندارم فوراً چهره درهم می‌كشیدم كه من از تو بی پول ترم، اگه تو پول داری به من هم كمك كن! اصلاً برو كمیته امداد پول بگیر. برو به كس دیگری بگو!

اینبار ماه رمضان بود و من هم دم مغرب داشتم به سرعت برای افطار كردن به سمت منزل می‌رفتم.

جوانی جلویم را گرفت؛ آقا ببخشید پدرم بیمارستان است و برای مرخصیش پول نداریم و بیمه ما هم تمام شده است. كمی پول احتیاج داریم.

_من ندارم پسر جان. برو كمیته امداد.

_ دم مغرب كه كمیته امداد نیست! آقا

_ خب چه می‌دونم! به كس دیگری بگو.

راهم را ادامه دادم. از چهره جوان فهمیده بودم كه خسته است، گرسنه است و هنوز افطار نكرده است. امام من كه گرسنه هم بودم فوراً سر سفره نشستم و افطار كردم. یكی از دوستانم زنگ زد و گفت رضا! امشب بیا بریم مسجد. گفتم تو كه خوب من را می‌شناسی. الآن حس مسجد رفتن و این چیزا رو ندارم. گفت حالا ایندفعه شب اول ماهه بیا بریم.

گفتم صبر كن الآن می‌آم.

با هم به مسجد محل رفتیم. از قضا روحانی مسجد داشت در مورد ماه رمضان و فضائلش برای مردم می‌گفت. از پیامبر(ص) حدیثی خوند كه أیها الناس إنه قد أقبل إلیكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة... و تصدقوا على فقرائكم و مساكینكم.

ای مردم به درستی كه ماه خدا به بركت و رحمت و مغفرت به سوی شما رو آورده است.(در این ماه) به فقراء و مساكین خود صدقه دهید.

ادامه هم داد كه در اسلام هر كس شبی را صبح كند در حالی كه نسبت مشكلات دیگران بی تفاوت است مسلمان نیست.

می‌گفت از معصوم حدیث داریم كه: مردم هر كس از شما مخصوصاً در این ماه كمكی خواست به او كمك كنید؛ حتی اگر بر اسبی سوار بود.

من كه مانند بقیه داشتم به سخنان روحانی محل گوش می‌دادم وقتی شنیدم كه روحانی گفت:

پیامبر مهربانی و رحمت فرمودند: بی چاره‌ترین فرد در ماه رمضان كسی است كه با این همه بركت و سفره نعمت خدا كاری نكند كه مورد آمرزش خدا واقع شود.

به خودم لرزیدم.

گفتم خدایا! نكند با من است؟! نكند منظور پیامبر من بوده‌ام؟! نكند این ماه بگذرد و من مورد محبت و مهربانی خدا واقع نشوم. نكند آن جوان ... .

فوراً و بدون خداحافظی از دوستم جدا شدم. به طرف آن جوان دویدم. احساس كردم خدا بار دیگر مرا به بهشت دعوت كرده است.

دیدم همانجا ایستاده. خسته‌تر؛ با لبان خشكیده‌تر؛ انگار همه مانند من با این جوان بی چاره برخورد كرده بودند.

لحظه اولی كه من را دید برق امید در چشمش درخشید. جلو رفتم.

_ كارَت راه نیفتاد جوان؟

_نه آقا

_ببخشید كه دیر كردم. رفته بودم مسجد. افطار كردی؟

نه آقا!

_بیا با هم بریم افطاری .نه آقا پدرم بیمارستان است . دوست دارم در كنار پدر و مادرم افطار كنم.

با هم به بیمارستان رفتیم. پدرش منتظر پذیرش بود. بعد از انجام كارهای بیمارستان با هم سفره افطاری تدارك دیدم و تا او هم شب اول رمضان را در كنار پدر و مادرش افطار كند.

اللهم اشف كل مریض؛ اللهم اشبع كل جائع.

آمین یا رب العالمین.




دوشنبه 23 شهریور 1388

باغبانی گلهای بهشتی

دوشنبه 23 شهریور 1388

نوع مطلب :

اگر باغبانی بخواهد از میوه درخت خود استفاده كند باید در زمان معین و نسبتاً زیاد مراقب درخت خود باشد، به درخت خود آب دهد و درخت را مقابل نور بگذارد و ...
انسان هم اگر بخواهد كودك خود را درست تربیت كند لازم است كه در مدت زمان معین آموزش‌های لازم را به او بدهد و او را برای جامعه فردای خویش آماده سازد.
مسلماً همه والدین دوست دارند فرزندانی كه در دامنشان پرورش می‌یابد مسؤولیت پذیران و جامعه سازان مومن فردا باشند.
به همین خاطر در دنیای امروز نسبت به گذشته خانواده‌ها بیشتر بر روی تربیت درست كودكان خود حساسیت دارند. اگر تا دیروز خانواده‌ها با خود می‌گفتند سنگینی بچه بر زمین است و نانش در هوا! امروز می‌گویند بار فرزند بر زمین است و روزی‌اش وعده الهی، پس بكوشیم برای تربیت فرزندان صالح.
تا آنجا كه دیده شده خانواده‌ها كودك خود را از همان سنین خردسالی آموزش‌هایی كه دور از انتظار آن سنین است، می‌دهند. از او انتظار دارند كه مانند بزرگ‌تر‌ها رفتار كند، جلوی كسی پا دراز نكند، وقتی چیزی تعارفش می‌كنند مانند بزرگ‌تر‌ها تشكر كند، به جای بازی كه در آن سنین برایش بسیار ضروری است در مباحث بزرگ‌تر‌ها شركت كند! كلاس رزمی برود و ... .
بسیاری هم دوست دارند فرزند خویش را از همان بدو تولد مومن و مقید به تعلیمات اسلامی بار آورند تا در آینده موجب افتخار و سربلندی خانواده و سعادتمندی و خوشبختی برای فردای خود باشند. به طوری كه دیده شده است فرزندان را از همان كودكی طوری تربیت می كنند كه در نوجوانی (و كمتر) علاقه‌مندانه كنار پدر و مادر می ایستد و نماز می‌خواند، تكبیر می‌گوید و یا حتی در مواردی دیده شده است كه موفق به حفظ قرآن شده‌اند.
اگر چه از طلوع اسلام بیش از 1400 سال می‌گذرد، اما ارزش‌های انسانی و ویژگی‌های مطلوب برای به رشد رسیدن انسان تغییر نكرده است.
تربیت دینی یعنی بیاییم یكبار دیگر به آموزه‌های اسلامی بنگریم و ببینیم كه اسلام چه فاكتورهایی را برای تربیت درست كودك به ما می‌آموزد، پس بیاییم و بر اساس آن نكات با توجه به شرایط زمان و مكان و دنیای امروز فرزندان خود را تربیت كنیم. این آموزه‌های اصیل دینی است كه به فرزندان می‌آموزد حتی اگر پدر و مادر نا مسلمان هم داری به آنان كج‌ رفتاری مكن و با آنان چگونه رفتار كن و چه بكن و چه نكن.
اتفاقاً امروزه، هم به خاطر محبت ذاتی والدین نسبت به فرزند خود و هم به خاطر هجوم برخی ضد ارزش‌ها در لباس ارزش از سوی دیگر اهمیت تربیت فرزند را بیش از پیش لازم می‌كند.
همین جاست كه هیچ دامنی به اندازه دامن دین نمی تواند پناه محكمی برای حفظ فرزند ما گردد.
می‌دانیم كه قلب كودك تا اوایل سنین نوجوانی مانند زمین آماده و بی كشت است و آماده پذیرش هر بذری است كه در آن افكنده شود و در این مقطع از سنین كودك ما مانند یك دوربین همه اطلاعات را از جانب پدر و مادر و اطرافیان می‌بیند، در خود ذخیره می‌كند و در مراحل بعدی از خود بروز می‌دهد.
همینجا است كه لغزنده‌ترین و لغزاننده‌ترین مسأله پا به بروزگاه شخصیت كودك می‌گذارد.
اگر تاكنون تربیت پدر و مادر صحیح و رفتار اطرافیان به هنجار بوده باشد، طبیعتاً رفتاری كه از كودك یا حتی نوجوان نمایش داده می‌شود راضی كننده خواهد بود؛ و اگر پدر و مادر در همان سنین آغازین حیات به فكر پرورش فرزند خود نبودند در سنین بالاتر مشكل می‌توان این شاخه درخت كه روز به روز تنومند تر می‌شود را اصلاح كرد.
شمشیر نیك از آهن بد چون كند كسی / ناكس به تربیت نشود ای حكیم كس
تربیت ضرورى‏ترین نیاز انسان در زندگى است. انسان بدون تربیت صحیح ره به جایى نمى‏برد، نه از باغ زندگى خویش میوه شیرین‏ مى‏چیند و نه كام انسان‌هاى دیگر را از ثمرات درخت وجود خود شیرین مى‏كند و بالاتر آنكه نه به درك معناى انسانیت نایل مى‏آید و نه به فتح قله‏هاى‏رفیع انسانیت دست مى‏یازد. بدین جهت تربیت، عالی‌ترین هدف پیامبران و اساسى‏ترین پیام كتب و اولین و ضرورى‏ترین وظیفه والدین است.»
بنابراین با كمی جستجو در متون دینی می‌بینیم كه اسلام برای تمام این فاكتورهای تربیتی از زمان تولد(و یا حتی قبل از تولد) راهكارهایی دارد.

چاپ شده در روز نامه هگمتانه شماره1568  شهریور88  بقلم محمد زندی دلگشا




یکشنبه 25 مرداد 1388

نیم نگاهی به آیه فبشر العباد(قسمت دوم)

یکشنبه 25 مرداد 1388

نوع مطلب :

باسمه تعالی

 

با عرض سلام وادب و احترام محضر شما دوستان گرامی و اساتید محترم و فرزانه

     خلاصه بحث گذشته:

    در پست قبل ما به این نكته اشاره كردیم كه پذیرفتن ال در كلمه القول در آیه شریفه به عنوان ال عهد سوالاتی را برای ما بوجود می آورد من جمله اینكه گوینده در ال عهد ذكر باید قبلاً اشاره به منظور خود داشته باشد و ما برای پذیرفتنش قرینه نیاز داریم.

 

و اكنون: 

سوال دوم:

     دومین سوال كه در اینباره به ذهن می رسد اینكه اگر ما منظور از القول را قرآن كریم و تبعیت احسنش را اطاعت از احادیث بدانیم در مورد ایاتی كه روایات تفسیری از معصوم(علیهم السلام) به ما نرسیده است چه باید كرد؟

     آیا اگر بر این اساس، بدون روایت صحیح از معصوم(علیهم السلام) به سراغ قرآن كریم برویم آن بخش غیر احسن! ما را گمراه نخواهد كرد؟!؟!

 

     نكته مهم دیگری كه در اینجا رخ می نماید نكته بلاغی است كه در پی بدان اشاره خواهیم كرد.

 می دانیم كه زبان عربی زبانی است بلیغ و قرآن كریم هم كه از سوی خداوند متعال نازل شده است بلیغانه ترین و حكیمانه ترین سخن را گزارش می كند.

یك نكته هم كه باید به عنوان مقدمه ذكر كنم اینكه ذر هر زبان ممكن است برخی كلمات بار ارزشی داشته باشند. یعنی دو كلمه هم معنی یكی به جای خوب به كار می رود و دیگری در جای بد.

شما اگر بخواهید از كسی كه قد بلندی دارد مودبانه یاد كنید می گویید رشید. اما اگر بخواهید از او با همین ویژگی یاد كنید می گویید: دراز.

سخن در ایه فبشر العباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه است.

نكته مهم بلاغی كه در اینجا به نظر می رسد این است كه خداوند متعال در این آیه فرموده اند القول كه در واقع اعم از سخن ارزشی و غیر ارزشی است.

خداوند در مورد سخن فرستادگان خود در قران كریم از لغت قول و مشتقاتش بهره برده است مانند سخن حضرت موسی كه می فرماید:

ُوَ احْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسانى‏* یفقهوا قولی*

 گره از زبانم بگشا تا زبانم را بفهمند.(طه،27_28) [1]

 

و نیز در بسیاری از آیات حضرت حق متعال در مورد كافران از همین لغت استفاده كرده اند مانند آیه 181 آل عمران، كه می فرماید:

 

لَّقَدْ سمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نحْنُ أَغْنِیَاءُ

مسلماً خداوند، سخن كسانى را كه گفتند: «خدا نیازمند است و ما توانگریم»، شنید.[2]

 

ادامه  این مقاله را در تاریخ 2شهریور مطالعه بفرمایید

 

 



[1] . برای اطلاع بیشتر از كاربرد ارزشی قول به آیات زیر نگاه كنید، بقره31، محمد21، احزاب70، یس58، نور51، ممتحنه4،  و... .

[2] . برای اطلاع بیشتر از این دست كاربرد ها بنگرید: توبه30، یونس65، رعد5، یس76، حجرات14 و ... .




یکشنبه 18 مرداد 1388

نیم نگاهی به آیه فبشر العباد(قسمت اول)

یکشنبه 18 مرداد 1388

نوع مطلب :

 

باسمه تعالی

 

با عرض سلام وادب و احترام محضر شما دوستان گرامی و اساتید محترم و فرزانه

چند روز  قبل كه با یكی از اساتید ارجمند و فاضل گفتگو می كردم به مناسبت، در صحبت با ایشان سخن در مورد آیه شریفه سوره مباركه زمر/18 به میان آمد كه خداوند در این آیه چنین می فرمایند:

 

فَبَشرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَستَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسنَهُ  أُولَئك الَّذِینَ هَدَاهمُ اللَّهُ  وَ أُولَئك هُمْ أُولُوا الأَلْبَابِ(زمر/18)

 

پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏كنند؛ اینانند كه خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان.(ترجمه فولادوند)

ایشان در مورد ال موجود در آیه در كلمه القول فرمودند: ‹‹ ال لام عهد ذهن است و در واقع منظور حق متعال در اینجا شنیدن سخن قرآن و پذیرفتن بهترین آن كه در بیان ایشان سخن اهل بیت باشد است.››

به دیگر سخن ما قرآن را بخوانیم و به سخن اهل بیت(علیهم السلام) توجه  كرده و بر آن اساس عمل كنیم. چرا كه اولاً مفسرین كامل و واقعی قران ایشانند.

ایشان در این مساله هم تصریح داشتند كه ‹‹اگر ال در ایه مذكور ال استغراق یا جنس باشد امكان ندارد كه انسان همه اقوال را مطالعه كند و اساساً خواندن كتب ضاله بر همین اساس ممنوع خواهد بود.››

ما در این مقاله و چند مقاله بعدی بنا داریم ابتدا جنبه های مختلف این تفسیر از آیه مذكور را از دید خود بررسی كنیم و در پایان هم بحث را جمع بندی نماییم.

همینجا از تمام شما اساتید محترم و خوانندگان گرامی درخواست می كنم كه در این كار به من كمك نمایید و اگر نظری یا نقدی بر سخنان من داشتید در اینجا مطرح فرمایید تا در حد وسع خودم در اولین زمان بدانها پاسخ دهم.

 

توجه!

همان گونه كه مطلعید به دلیل اینكه در این بحث لازم است تا ما نظرات مختلف را ذكر كنیم، لزوماً هر نظری كه در این مقاله مشاهده می فرمایید نظر نهایی ما نیست.

بنده ضمن تایید اجمالی سخن این استاد فرهیخته كه به حق از مدرسین بزرگ زبان عربی همدان به شمار می آیند(خاصه آن قسمت از نظر ایشان كه از اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان مفسرین واقعی و كامل قران یاد كرده اند) چند نكته را یاد آوری می كنم.

 

قبل از اینكه به سراغ نقد لغوی و بررسی های كلمه ای برویم قدری این ایه را بر این اساس مرور كنیم تا اشكال این نوع تفسیر بیشتر روشن گردد.

ایه در این صورت این گونه خواهد بود كه به آندسته از بندگان من كه قران را می شنوند و از سخنان درستش اطاعت می كنند كه در واقع احادیث ما هستند بشارت بده.

 

یك سوال؟

مگر قرآن كریم سخن غیر احسن هم دارد كه از احسن آن اطاعت كنیم و غیر احسن را واگذاریم؟

باید دانست كه اهل بیت(علیهم السلام) همیشه و در همه جا از قران كریم سخن گفته اند و بنا بر روایاتی كه در كتاب كافی هست اهل بیت هرگز خلاف قرآن سخن نخواهند گفت و بلكه موافق قران سخن می گویند.(الكافی، ج1 باب اختلاف الحدیث)

حال چگونه می شود كه كسی از روی كتابی سخنی بگوید اما حرف او در داخل همان كتاب نباشد؟!؟!

بی انكه در اینجا بخواهم به این سوال پاسخی بدهم به طرح اشكالات بعدی می پردازم.

 

الف: نوع ال در آیه

اجازه دهید تا بحث را از همان ال آغاز كنیم.اگر بر اساس نظری این ال را همانگونه كه ایشان فرمودند: ال عهد بگیریم ناگزیر باید به چند سوال پاسخ دهیم.

 

سوال اول:

همانطور كه می دانید ال عهد مطلبی را یاد آوری می كند كه قبلاً گوینده در آن زمینه با شنونده مساله ای را مطرح كرده است.

 

به این مثال توجه فرمایید:

من با شما درباره رفتن یا نرفتن سینما صحبت می كنم و تصمیم می گیریم كه به سینما بریم.

بعداً من به شما می گویم: ‹‹فلانی من نمی توانم آنجا بیام››. شما فوراً متوجه می شوید كه منظور من این است كه من نمی توانم سینما بیایم؛ نه مثلاً مسافرتی كه در موردش با هم صحبت نكردیم.

 این آیه در سوره مباركه زمر واقع شده كه از سور مكی قرآن به شمار می آیند حال آنكه بسیاری از آیاتی كه در قران جایگاه سخن اهل بیت(علیهم السلام) را می رساند آیات مدنی هستند مانند سور مباركه ال عمران، مائده، نساء، توبه و... .

اگر این ال را عهد ذهن بدانیم با چه قرینه ای بپذیریم خداوند با این ال ذهن ما را به اطاعت از سخن اهل بیتی سوق می دهد كه در زمان نزول این آیه هنوز آیاتی كه مربوط به جایگاه اهل بیت(علیهم السلام) است نازل نشده است؟!

در این آیه هم اگر خداوند می خواست بفرماید كه:

پس بشارت ده به آن بندگان من كه سخنِ قرآن را پیروى مى‏كنند؛ بشارت بده به آنان كه احادیث را پیروی می كنند؛ لازم بود از قبل با ما در مورد سخنان اهل بیت و رسول خدا صحبت می كرد.

 

اما همانطور كه گذشت در زمان نزول این آیه شریفه هنوز بسیاری از آیات در مورد جایگاه اهل بیت نازل نشده اند پس نمی توانیم در اینجا این ال را ال عهد بگیریم زیرا كه دلالت بر قبل خودش ندارد./

 

ادامه این بحث را در تاریخ25 /5 /88 ساعت24 در همین وبلاگ ملاحظه بفرمایید.

 

نا تمام

محمد زندی دلگشا

 




پنجشنبه 29 اسفند 1387

پیش شماره نشریه محدث نو مخصوص موبایل

پنجشنبه 29 اسفند 1387

نوع مطلب :

پیش شماره نشریه محدث نو  با فرمت جاوا مخصوص موبایل را از  اینجا دریافت نمایید.

محدث نو

 

 




  • کل صفحات: 8
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8